پارت شصت و سوم :

سینی را کمی چرخاندم و همین که به امیرعلی رسیدم، فنجان چای را تقریباً گذاشتم جلوی دستش و قبل از اینکه حتی فرصت کند چیزی بگوید، سریع خودم را کنار کشیدم و رفتم سراغ نفر بعدی.
انگار اگر یک ثانیه بیشتر آنجا می‌ایستادم، از شدت تپش قلبم همه می‌فهمیدند چه خبر است!
امیرعلی اما با همان آرامش همیشگی فنجان را برداشت و یک نگاه کوتاه به من انداخت؛ نگاهی که از گوشه‌ی چشم هم می‌توانستم بفهمم هن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    ایولا چه پارتی دستمریزاد دختر🤩🤩ولی بدجایی تو خماری گذاشتیموناا😐حالا منکه از فضولی میمیرم😐😑😅😂

    ۱۴ ساعت پیش
  • نسیم

    0

    اخ بچه ها ساعت ۳:۳۱ دقیقست و با صدای دعوای گربه ها بیدار شدم ساعت ۲:۱۰ دقیقه و تا الان داشتم میخوندم

    ۱۴ ساعت پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جانم 😁

    ۷ ساعت پیش
  • نسیم

    0

    🙂🙃؛ یه لحظه وایسا بینم🤨 پایان فصل اول😮😮 یعنی فصل دومم داره؟🤔🤔

    ۴ ساعت پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    رمان چهار فصله نسیم جان🥰

    ۳ ساعت پیش
  • مینو

    1

    استوری و دیدین بچه ها دومی دقیقا خودمونیم وقتی پارت های دلبر تو میخونیم

    ۲۰ ساعت پیش
  • ندا

    1

    وای مینو من بودم دقیقا مخصوصا همون پارتی که خونه فرزاد بودن 😂

    ۱۹ ساعت پیش
  • شیما

    1

    قشنگ انگار سمانه ماها رو استوری کرده بود خیلی باحال بود🤣

    ۱۹ ساعت پیش
  • هانیه

    1

    مخصوصا وقتی بحث به طالبی خورون میرسه🤣

    ۱۹ ساعت پیش
  • راحیل

    5

    خانم حسینی وقتی داشت امیر علی رو می ساخت مواد لازم جذابیت ۱۰۰، چشم و ابرو مشکی ۱۰۰ تستسترون ۱۰۰، هول بودن نسبت به فرناز ۱۰۰، شیطنت ۱۰۰، ولی شانس از مادر یک قاشق چای خوری😃

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    کامنتت باید جایزه نوبل بگیره به خدا راحیل جان🤌🏻🤣

    دیروز
  • راحیل

    4

    قربون دستت شماره کارت رسالت یا ملی میدم نقدی حساب کن خیلی دست و بالم تنگه🙃🙃

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای ننه جان بیاید همه شماره کارت هم و بذاریم چون همه دستمون تنگه😂

    دیروز
  • ندا

    4

    راحیل❌️ حق گوی اعظم✅️

    دیروز
  • راحیل

    2

    شیر مادر حلالت خیلی بافکری😃

    ۲۰ ساعت پیش
  • شیما

    3

    وای راحیل دمت گرم واقعا حق بود 🤣🤌🏻

    دیروز
  • شادان

    3

    قشنگ اینجوری بوده که خب این شخصیت امیرعلی همه چی تمومه چی بذارم مخاطبم اعصابش خورد شه ..بعد نتیجه رسیده به یک مادر جادوگر 🤣🤣

    ۲۲ ساعت پیش
  • ندا

    1

    دقیقا شادان بلاخره تو رمانا باید یکی رو مغزم ما راه بره🤣

    ۲۱ ساعت پیش
  • راحیل

    1

    مار غاشیه اس زهره خانوم🐍🐉

    ۲۰ ساعت پیش
  • ماهی

    1

    مار غاشیه در برابر این مار گوگولیه🎀🐉

    ۱۹ ساعت پیش
  • میم

    2

    چقدرم ترس و خجالت و خویشتن داری داشتین،دیگه کاری مگه مونده نکرده باشید فقط براش نوه تولید نکردین🤣 😏🙏🏻

    ۲۰ ساعت پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه خجالت زده شون نکن🤣🤭

    ۱۹ ساعت پیش
  • ریحان

    1

    میم جان گل گفتی تازه میگفت شرم و خجالت دیگه کاری بود که نکردین شما دوتا🥴😂

    ۱۹ ساعت پیش
  • مینو

    2

    سلامم من اومدم راحیل گل گفتی گلل

    دیروز
  • ندا

    1

    مینو دیدی ورپریده چه هدیه ای واسش خرید😎 سِت تور پروانه ای به خدا دلم میخواد ببینم واقعا چه شکلیه🤣

    دیروز
  • شیما

    1

    ندا بریم بزنیم سرچ کنیم ببینیم این مدل میاد بالا یا نه🤣

    دیروز
  • مینو

    1

    بنظرت درخواست استوری رو سمانه قبول می کنه بزاره ببینم پروانه ها رو ،😜😎

    دیروز
  • ندا

    1

    ما گفتیم گفت نه😔🤣

    ۲۴ ساعت پیش
  • ریحان

    1

    من شخصا رفتم آیدی تل بهش پیام دادم گفتم تولوخودا بذار ببینیم گفت دیگه خیلی منشوری میشه نمیشه😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • مینو

    1

    نقشه کشی رو از امیر علی و رعنا بیاموزید خدایی از همچین بچه های اون مادر بعیده نیست؟

    دیروز
  • ندا

    1

    آره خدایی از همچین مادری بعیده دوتا شیطون اینجوری بزاد🤣 خودش و با یه من عسلم نمیشه خورد

    دیروز
  • مینو

    2

    سمانه جون ممنون برای پارت خیلی طولانی یدونه ای ماچ بهت

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ماچ به خودت قشنگم🥰

    دیروز
  • مینو

    1

    میگم رعنا چه وزه ایه 😂😂 خدا امیرعلی طور که ندادی لااقل رعناطورشو می دادی 🥹😁

    دیروز
  • جانی

    1

    سمانه جون پارت هدیه نداریم؟🥲

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    میتونم‌پارت هدیه بدم ولی در حد پنج دقیقه میشه و خیلی خیلی کوتاه میشه حالا انتخاب کنید پارت کوتاهِ هدیه یا بلند ولی روز خودش

    دیروز
  • جانی

    1

    نه نه تصمیمم عوض شد چون پارت بلند میخوام🤣

    دیروز
  • ریحان

    2

    نهه سمانه همون پارت بلند و بذار ترو خدا کوتاه نباشه

    دیروز
  • ندا

    1

    نه عشقم همون روز خودش بذار ولی ترو خدا مثل همیشه بلند باشه🤩

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    چشم🥰

    دیروز
  • ستاره ام

    1

    سمانه من امیرعلی و میخوام یه کاری بکن من دیگه نمیتونووم😭🤣

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    چیکار کنم واست ستاره😭🤣

    دیروز
  • راحیل

    2

    خانم حسینی وقتی داشت امیر علی رو می ساخت. مواد لازم ✅️ جذابیت ۱۰۰، چشم و ابرو مشکی ۱۰۰، تستسترون ۱۰۰، هول بودن نسبت به فرناز ۱۰۰، شیطنت ۱۰۰،شانس از مادر یک قاشق چای خوری 🫠🤪

    دیروز
  • سهیلا

    1

    عشق کردم عجب کامنتی گذاشتی حق تا ابد🤣

    دیروز
  • ندا

    3

    باقی بچه ها کجان🤔 مرجان نیست سرو نیست میم نیست راحیل نیست مینو نیست دیگه کی و جا انداختم بیاید دیگه خودتون

    دیروز
  • صدرا

    1

    من و نگفتیا ببین حواسم بهت هست😔😁

    دیروز
  • ندا

    1

    دیگه خودت اومدی دیگه واسه چی صدات کنم😂

    دیروز
  • شقایق

    1

    مرجان تو پارت قبلی ام نبود فکر کنم باز درگیر شده با اپلیکیشن

    دیروز
  • راحیل

    1

    ندا جونم من حاضر ✅️

    دیروز
  • ندا

    1

    اومدی خوش اومدی بیا که فقط حق گو بودن تو رو کم داشتیم 😎🤌🏻

    دیروز
  • راحیل

    1

    عزیزم چند تا اشکال داشتی میان، دومت،حزفی،

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    وای راحیل اینقدر تند تند نوشتم از دستم در رفته الان درستش میکنم مرسی که گفتی😭

    دیروز
  • نیکو

    1

    زن دایی رو یکی خاموش کنه لطفاً 😑😂

    دیروز
  • ابرا

    1

    ای گل گفتی بخدا یعنی باید آتیش نشانی آماده باشه موقع خبر دادن امیر علی به خانواده اش قشنگ خاکستر ننه اش می مونه😅

    دیروز
  • نیکو

    1

    وای ببین حالش دیدنیه یعنی قشنگ جلز و ولز میکنه ولی خبر نداره پسرش حتی اسم نوه هاش و هم انتخاب کرده😁

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    موافقم‌باهات ابرا قشنگ‌خاکستر ازش می‌مونه 🤭😂

    دیروز
کپی شد!